اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1889
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
به كوه بنگر . ص 402 ، س 9 : يا بن عمران . . . اى پسر عمران ، اى پسر زن حايض ، سخنى بزرگ بر زبان راندهاى . ص 403 ، س 12 : يُحِبُّهُمْ . . . خدا ايشان را دوست دارد و ايشان خدا را دوست دارند . ص 403 ، س 17 : وَ اتَّخَذَ اللَّهُ . . . خدا ابراهيم را به دوستى خود برگزيد . ص 403 ، س 23 : إِنْ كُنْتُمْ . . . اگر خدا را دوست داريد ، از من پيروى كنيد . ص 403 ، س 29 : ما ودعك . . . خدا نه ترا واگذاشت نه دشمن داشت . ص 404 ، س 11 : فَأَوْحى إِلى . . . خدا به بندهاش وحى كرد آنچه وحى كرد . ص 404 ، س 23 : المصلى . . . نمازگزار مناجاتكنندهء پروردگار خويش است . ص 405 ، س 6 : وَ لَمَّا جاءَ . . . چون موسى به ميقات ما آمد . ص 405 ، س 8 : سُبْحانَ الَّذِي . . . پاك است خدايى كه بندهء خود را شبانه از مسجد الحرام به مسجد - الاقصى برد . ص 405 ، س 15 : و الخلق يغلب . . . حق پيروز مىگردد و آفريدگان شكست مىخورند . ص 405 ، س 23 : ما كَذَبَ . . . دل آنچه ديد دروغ نديد . ص 408 ، س 10 : عبد الله بن عمر . . . عبد الله بن عمر رضى الله عنهما بر پيرامون كعبه طواف مىكرد . مردى او را درود گفت . او پاسخ نداد ؛ و مرد شكايت به نزد عمر رضى الله عنه برد . عمر آن كار را به او يادآورى كرد . مرد گفت كه در -